20/09/2022
.
▪️قلم جان فرصت بده،
بگذار کمی غوغای درونم ارام گیرد.
🥀 میدانم تو هم از انباشتگی کلمات بر جانت خسته ای، دل بر ان داری تا سریعتر انها را بر صفحه اری وجسم نحیفت را از این همه فشار رها گردانی.
اما صبور باش ، کمی درنگ کن، من باید به انها نظمی دهم، از تلخیشان بکاهم.
⚫️ تا مبادا نازکای ورق ترکی خورد...
▪️ از زمانی که خود را شناختم، نسبت به مسائل پیرامونم بی تفاوت نبودم.
از همان کودکی ، دوران مدرسه،
و تا انجایی که ذهنم یاریم می دهد.اری قلم جان درداشنا بودم و مهریاور
درحد خودم .
✨ خدای من میدانم که تو میدانی، حتما میگویی چه بنده خودشیفته ای، در برابر تمامی نعمات من هیچ نکرده ای،
اری حقی و حق می گویی، اما خالق من سعه وجودی من در همین حد بود. کاش اگاهتر بودم و توانمندتر.
▪️ و ان شعله مهرت را پر فروزتر می کردم و تا حد جان می سوختم.
و عشق و ایثار را به معنای واقعی به مصه ظهور می رساندم.
اما نشد و گذشت .اکنون مانده ام با حجمی زیاد از دردهای جامعه ای ملتهب؛
انسانهایی که هر روز در اطرافم میبینم دردمنتر ، نیازمندتر، و مهر طلبتر.
✨ خدای من این زمان دیگر تحمل وسعتی در این حد دردمندی برایم بسیار سنگین است.
🙏 اما میدانم مثل همیشه دستم را میگیری ، امید دارم به مهربانی بی انتهایت.
پس میگویم مرهم باش برایم تا مرهمی
باشم هرچند کوچک برای دلهای دردمند.
🙏 قدرت بده تا توانا باشم در دستگیری، و ظرفیت وجودیم را انچنان از مهرت بیفزا تا سرریز شود و ارامشی باشم برای دیگران .
🙏 " امین " 🙏
"دلنوشته فریبا مخبر"
#دلنوشته #درددل #قلم #آرامش #مهربانی #دلتنگی #ستایش #نیایش #رازونیاز